دل بعضی ها چه تاریک است
خواب به چشمانشان نمی آید
مگر که خاموش کنند
چراغ
همسایه را ...
"ین لی"
.
.
.
دلم یه جوریه...انگار یه جایی مونده... ول شده... سرگردونه....
دیشب با بچه ها دالیا بودیم خوش گذشت یه عالمه خندیدم اما دلم نبود... دلم نبود و یه چیزی تو مغزم مرتب تکرار می شد... تکرار... تکرار...
میدونی من هنوزم سر حرفم واسادم ...دلم میخواد بین موندن و رفتن ، رفتنو انتخاب کنم با اینکه می دونم خیلی غریب تر میشم !خیلی .... بالاخره باید یه راهی باشه! یه راهی واسه رفتن و برنگشتن ، واسه ثابت کردن ، واسه ثابت کردن خیلی چیزا ، واسه ثابت کردن خیلی چیزا به خیلیا و از همه بیشتر به تو ...
همه چیز آماده بود
درست وقت آمدنت
تو را گم کردم
و سالهاست
هنوز
صدایت را می بینم...
.
.
.
بی خیال من یه وقتایی انقد فراموشی میگیرم که کلیت خیلی چیزا رو از اول منکر میشم... مثل همین روزا... مثل همین چیزا... مثل همین حرفا...
جامانده ها:
امشب چهارشنبه سوریه...دلم یه عالمه آتیش بازی و شلوغبازی میخواد... یاد آتیش بازی پارسال به خیر...



بین راه نایین اصفهان... اسفند 84
وقتی داغ هر خطا
بر پشت دستانم
باز سوز می کشد
چگونه مینوان از کلیشه ها رها شد؟
"پیچا"
.
.
.
نمیدونم چرا من اصرار دارم همیشه اشتباهاتمو تکرار کنم ... تو تمام زندگیم اون وقت که باید بلند میشدم و از خودم دفاع میکردم همیشه سکوت کردم ... تو محیط کارم 2000 بار به خودم قول دادم که اگه این دفعه منشیمون بیشتر از حدش حرف زد و تو کارم دخالت کرد همچین بزنم تو دهنش که دست و پاشو جمع کنه...نمیفهمم ریشه روانشناسی این قضیه در کجای منه که همیشه خیلی به بقیه حق میدم! و دقیقا این باعث میشه که یه مسئول جواب دادن تلفن میاد درباره کارای من مهندس نظر میده و صداشو بلند میکنه! به هر حال این دفعه ام نزدم ولی قول میدم این بار دهن اون و همکار کناریمو جوری مسواک کنم که هر وقت یادش افتادم به خودم افتخار کنم...!
جامانده ها:
1- و من در شگفتم! از اعتماد به نفس روزنامه خراسان با آن تیترای مضحک صفحه اولش!
2- بعد از مدتها رفتم جمعه بازار کتاب و یه دل سیر کتاب خریدم .فقط طبق معمول بدیش این بود که به علت ترس از لطف مردایی که صبح جمعه به یه انگیزه دیگه ایی میان اونجا نتونستم درست و حسابی تو کتابا بگردم و گرنه کلی کتاب دیگه خریده بودم...
3- روز مهندس مبارک!



