درست مثل فنجان قهوه
كه ته مي كشد
پنجره
كم كم
از تصوير تو تهي مي شود!
حالا
من مانده ام
و پنجره ايي خالي
و فنجان قهوه ايي
كه از حرف هاي نگفته
پشيمان است *...
سالن پر از عكس شده.. عكسارو يكي يكي نگاه مي كنم.. از بي روحي اينجا كم شده، من اما هنوز بين توهماتم راه مي رم...
داره باهام حرف مي زنه، با همون لبخند مسخره ش داره نظرمو راجع به يكي از عكسا مي پرسه ... من اما انگار نيستم ! انگار نميشنوم، راه ميوفتم / راه ميوفتم ، وقتي كه هنوز داره حرف مي زنه و ميرم سمت پنجره ته سالن... وقتي برگشتم رفته بود و حتما به همه مي گفت اين دختره يه مرگشه... من اما پر بودم از احساس خفگي / من اما فقط مي خواستم برم جلوي پنجره تا باد بوي خاك بارون خورده رو بريزه روي صورتم...
يكي ديگه صدام ميكنه... به كي راي دادي؟ مي خندم... مي خندم به اين زندگي احمقانه ... ميگه تو چته؟ نگاش مي كنم.. مي گه: مهم نيست چته فقط يادت باشه بايد به من راي بدي! و مي ره... با خودم تكرار مي كنم: بايد؟؟؟ و باز مي خندم!
دوباره از سر سالن تا ته سالن... نگاه هاي آشنا... اه... ياد اين شعره مي افتم...
اين سكوت مرا ديوانه كرده است
آن قدر كه گاهي دلم مي خواهد
مورچه ايي شوم
تا در گلوي ني لبكي خانه بسازم
و باد نت ها را به خانه ام بياورد
يا مرا از سياهي سنگفرش خيابان بردارد
بگذارد روي پيراهن سفيد تو!
كه مي دانم باز هم مرا پرت مي كني
لا به لاي همين سطرها
لا به لاي همين روزها * ...
فكر مي كنم ... فكر مي كنم به اون مورچه كه پرت شده بين اين روزا!...... فكر مي كنم به حال "گروس عبدالملكيان" وقتي اين شعرو مي گفته ؟...
از پله ها مي رم بالا ... بازم نگاههاي آشنا...اه ... يكراست مي رم تو اتاقم ... همه چيز مثل هميشه است!منشيه داره با تلفن حرف مي زنه... اون يكي تو اينترنته...و من! من هندزفريمو از زير مقنعه سياه بلندم ميذارم توي گوشم... باد بوي خاكو مياره تو... يكي پنجره رو وا كرده! حتما كار همون آقاهه ست كه ادعاي فهم و شعورش مي شه .. بو مي كشم... يك،دو،سه... واسه يه لحظه ازش ممنون ميشم... مهستي مي خونه :
"شريك سقف من نيستي
بيا همسايه باشيمو
فقط يكدونه ديوارو
شريكم باش شريكم باش"
تو خيال خودمم... همكارم انگار چند بار صدام كرده... من اما غوطه ورم بين توهم و رويا... مياد جلو و ميزنه رو ميز! مهستي مي خونه:
"شريك عمر من نيستي
بيا هم لحظه باشيمو
همين يك لحظه ديدارو
شريكم باش شريكم باش"
سرمو برميگردونم ...جاي قشنگشه! دلم نمياد هندزفريو بردارم ... نگاش مي كنم ... بلند يه چيزي درباره نقشه هاي اجرايي مي گه! من اما تو حال خودمم...سرمو ميذارم رو دستام...روشو اونور مي كنه و ميره..مهستي مي خونه:
" شريك زندگيم نيستي
شريك آرزويم باش
اگه نيستي كنار من
بيا و روبرويم باش"
من دارم آروم باهاش مي خونم...
.
.
.
تلفنم زنگ ميزنه... صداي مهستي قطع ميشه... رشته ي افكارم پاره شده... حرف ميزنم...
قطع مي كنم...
هندزفريو ميذارم روي ميز... ميخوام برم نزديك پنجره... صداي مهستي داره خيلي آروم مياد...
"غزل خونم نباش اما
به حرفي ساده شادم كن
اگه ديدي منو بشناس
نمي گم اينكه يادم كن"
دكمه stop رو ميزنم... به ماشينا نگاه ميكنم و حس ميكنم براي گفتن گور باباي دنيا وقته خوبيه...
خيلي بهترم... خيلي
....
.
.
جامانده ها:
1- راستي! تو اون مسابقه اول شدم!...
2- يه عزيزي داريم كه تازه عمل كرده... واسش دعا كنيد...
3- اين روزا اين پارك نزديك خونه نعمتي شده ها....
4- نميدونستم عواقب اون همه خوشي اين همه چاقيه! امروز فهميدم از صدقه سر عيد و اين خوشي ها دو تا از شلوارام رسما ديگه اندازم نميشه!
5- * شعرها از كتاب "رنگ هاي رفته ي دنيا" ي "گروس عبدالملكيان"
به تو دست مي سايم و جهان را در مي يابم
به تو مي انديشم
و زمان را لمس مي كنم
معلق و بي انتها
عريان
مي وزم
مي بارم
مي تابم
"احمد شاملو"
.
.
.
بالاخره بعد 20 روز خوردن و خوابيدن و سفر و گشتن پا شدم اومدم سر خونه زندگيم...
امروزم بعد از اينكه انواع اقسام وسايل زنگ دار خونه از جمله ساعت تلفن و موبايلم سرو صدا كردن و اون شونصد نفري كه قرار شده بود زنگ بزنن و بيدارم كنن زنگ زدن بنده پس از كلي خميازه كشدار و لعن و نفرين به خودم و بغل كردن بالشم و آرزوي رسيدن هر چه زودتر جمعه از جام پا شدم و رفتم سر كار. بعدشم كه رفتم فهميدم رئيسه داره ميره مكه و دو هفته ايي نيست. آخ اگه بدونيد چقد شارژ شدم و چقدر به روح پر فتوح سازمان حج و زيارت درود فرستادم كه باعث شد يه چند وقت قيافه شو نبينم...
به به !

جامانده ها:
1- دوش دیدم که ملائک در آن خانه زدند
روز دامادی دایی دو سه پیمانه زدند
دایی مهردادمان هم به میمنت و مبارکی رستگار شد! باشد که موفقیتها و چشمه ی جوشان هنرش نیز دو چندان شود.
2- من دوست دارم تو اون مسابقه اول شم! ياللا خدا جونم با تواما!
3- دوست جون مهربونم ! بابت كارت خوشگلت ممنون.
4- چهارشنبه سوری فقط چهارشنبه سوری کوچه ی ما !


