سماع سرد بي غمان ، خمار ما نمي برد
به سان شعله كاشكي قلندري درآمدي...
خيابان بوی باران دارد
اينجا هم!
سراغت را
ازين گنجشکهایِ خيس میگيرم.
"سيد علي ميرافضلي"
.
.
.
اين روزا هوا خيلي گرمه... اين روزا آدم دلش دوچرخه مي خواد... نه كم ، كه زياد...
امروز مادام گرگه اومده بود دم در و مي گفت چرا پنجره ها رو باز نمي كني؟ گفتم دلم مي خواد اينجا كم نور و خفه باشه! مادام گرگه يه جوري نگام ميكنه كه مطمئن ميشم فكر ميكنه از تنبليمه...مادام گرگه نميدونه من چقدر عوض شدم...سر و كله موسيو گرگه پيدا ميشه...دوست دارم لپاشو بكشم! مادام گرگه چشماي زوم شدشو از روم ور ميداره و مي چرخه طرف موسيو گرگه...
موسيو گرگه دوچرخه شو قرض داده تا برم بگردم... موسيو گرگه منو ياد خيلي چيزاي ديگه هم ميندازه... اينجا هوا خيلي گرمه... وقتي سوار دوچرخه موسيو گرگه ميشم خيلي خوبه! تندتند پا ميزنم و باد ميخوره تو صورتم... موسيو گرگه نگرانه! موسيو گرگه يه ربع بعد رفتنم مياد دم در... من وقتي از دور ميبينمش آروم آروم ترمز مي گيرم ... موسيو گرگه نگران لاستيكاي دوچرخه شه... من سرعتمو كم مي كنم... موسيو گرگه به بهانه آب دادن گلاي باغچه اومده دم در... با خودم مي گم كاش بازم بهم قرضش بده...موسيو گرگه چشم ازم بر نمي داره... ميزنم به در بي خيالي...تند تند پا ميزنم ... نگاه موسيو گرگه پشت سرمه...باد مي پيچه تو موهام... چشمامو مي بندم...
تو چهارشنبه بازار روزنامه خراسان دنبال دوچرخه مي گردم... تقريبا مطمئنم سواري با دوچرخه موسيو گرگه ماليده شده...زنگ مي زنم ... ميگن فروختيمش... دوچرخه چهارشنبه بازارم ماليده ميشه...
توي اين اتاق دم كرده دلم هوس دوچرخه سواري كرده... مثل ياد ِ ... دوچرخه موسيو گرگه تكون نمي خوره...
پياده ميرم...
بابك خلوته ... نزديكاي هتل هايت ديگه هيچكي نيست... ميدووم... شالم ميوفته از سرم ...باد مي پيچه تو موهام... چشامو مي بندم...
مادام گرگه دوباره اومده دم در... يه چيزي ميگه ... فكر ميكنم اگه ...
نميذارم فكرم كامل شه... ميگم قول دادي دختر! قول... بهش ميگم: باشه! چشم... خوشحال ميشه و ميره...
درو مي بندم و مي گم:
در ازدحام رنگ
گاهي مرا به آينه هم اعتماد نيست....
صداي پاي موسيو گرگه مياد... يواشكي از پشت پنجره هاي بسته نگاه مي كنم...داره دوچرخه رو گوشه حياط پارك مي كنه...چشام دو دو مي زنه...قفلش ميكنه... اينجا هوا خيلي گرمه...كليدشو برميداره... دستام لب طاق پنجره عرق كرده... كليدو آروم ميذاره يه جايي پشت لوله هاي گاز... چشمام ميفته به جاي خالي اون بخاريه... برميگرده طرف پنجره... ميام كنار ...ميره... جاي انگشتاي عرق كرده ام رو طاق پنجره ميمونه... موسيو گرگه درو محكم مي بنده ...لبام آروم تكون ميخوره...عجب تابستونيه امسال...
.
.
.
جامانده ها:
1- جاي "نادر ابراهيمي" عزيز هميشه ي هميشه سبز...
2- از خدا براي تجربه ي اين چند ماه اخير خيلي خيلي ممنونم...
3- بايد به اين فاصله ها عادت كرد OMEGA !
من از زماني
كه قلب خود را گم كرده ام مي ترسم
من از تصور بيهودگي اين همه صورت مي ترسم
من
مثل دانش آموزي كه درس هندسه اش را
ديوانه وار دوست دارد
تنها هستم
و فكر مي كنم....
"فروغ"
اين چند روزه زندگيم در اوج قاطي پاتي بودن بود و اين همه كارم! داشتم و از همه مهمتر نزدیک ۱ هفته نیومدم تو نت...
جمعه 3 خرداد
اخلمد



يكشنبه 5 خرداد
تولد
پيتزا ويونا

سه شنبه 7 خرداد
نمايشگاه عكس گروهي "حيات خلوت 2" با عكساي مجيد بندارمقدم ، هاشم جوادزاده ، ابراهيم صافي ، كيارنگ علايي ، مهدي فتحي ، ساعد نيك ذات تو نگارخانه ميرك بود... به نظرم نمايشگاه تقريبا خوبي بود... از عكسهاي كيارنگ علايي خوشم اومد و با تمام احترامي كه واسه بندارمقدم قائلم اما از اون همه دستكاري كه تو عكساش مي كنه خوشم نمياد (حالا انگار چقدم نظر من واسه اون مهمه!!) ...
پنج شنبه 9 خرداد
ماموريت... تهران... خستگي و تاخيراي هميشگي...!
جامانده ها:
1- ح.ر.م.ت ! حرمت داشت...
2- باز هم سفر ... فكر كنم بايد برم...



