دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
8 مارس
اگر دست من بود
به خورشید مرخصی می دادم به شب اضافه کار!
سیگاری روشن می کردم
و با دود از هواکش کافه بیرون میرفتم
مه می شدم در خیابان ها
که لااقل این همه گم شدن را
اتفاقی کنم!
"گروس عبدالملکیان"
.
.
.
نوشته شده توسط هدیه در 7:0 | | لینک به این مطلب
جمعه شانزدهم اسفند 1387
فقط یه نصفه روز!
در باد بی لگام
چرخيد خطّ درهم امضایِ يک کلاغ!!
.
.
.
نه خوشحالم و نه نگران...
اینجا یه جوریه!...
منم یه جوری ام...
... هیچی...همین دیگه...
.
.
.
پ.ن: شد یه نصفه روز!
نوشته شده توسط هدیه در 19:39 | | لینک به این مطلب



